
خیام در علم ریاضی و نجوم و اخترشناسی از خیام رباعی سرا هیچ کم ندارد. خیام در ادبیات فارسی نماد «تعقل»، «تفکر»، «آزادگی» و «نشاط» است. حکیم عمر خیام نیشابوری؛ بیش از هر چهره ایرانی دیگری، آن هم از راه سخن و اندیشه، فرهنگ و ادبیات و نام ایران را در میان مردمان جهان گسترانیده، پس بیراه نیست که این چهره، به یکی از نمادهای ملی ایران، تبدیل شده و افزون بر رباعیات او که به بیشتر زبانهای جهان ترجمه شده و میشود؛ تندیس وی نیز نمادگری بر پویندگی فرهنگی ایران در مراودات بینالمللی است. نصب تندیس خیام در چهارتاقی دانشمندان ایرانی در مقرر سازمان ملل در وین اتریش تا نصب تندیس خیام در آستراخان روسیه به عنوان نماد ملی ایران و نشانگر ایرانی صلح و دوستی در همراهی با تندیسهای نمادین دیگر کشورهای حوزه دریای خزر (آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان).
تندیس این چهره پرآوازه ایرانی، به بهانههای فرهنگی گوناگون در شهرهای گوناگون جهان از جمله بخارست و دوشنبه و نیویورک و کاراکاس و مادرید و سارایوو و … نصب شده و در شهرهای کشورمان نیز با فراوانی بسیار میتوان سراغ از تندیس این دانشمند و شاعر بزرگ ایرانی گرفت. آخرین رویداد نصب تندیس این حکیم پرآوازه کشورمان، در شهریور سال جاری و در حوالی خیابان ولیعصر تهران است که در پی درخواستی از سوی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران و به کوشش شهرداری منطقه ۱۱ و همچنین سازمان زیباسازی شهر تهران، انجام شدهاست.
ادامه مطلب ...شهرستانی در خراسان
که جاذبههای تاریخی و فرهنگی بسیاری را
در دل خود، جای داده است.
نیشابور؛ در زمان اشکانیان، «ابرشهر» و در زمان ساسانیان، «نیشاپور» به معنی «ساخته نیک شاپور»، نام گرفت. شهر کهن و تاریخی نیشابور، زادگاه و آرامگاه مشاهیری است که آوازه جهانی دارند. نیشابور، نماد تاریخ کهن خراسان و ایرانزمین است. این ویدئو که توسط شبکه جانی جام جم تهیه شده است، به معرفی گزیدهای از جاذبههای گردشگری نیشابور میپردازد و از آن جملهاند: آرامگاه حکیم عمر خیام و امامزاده محمد محروق، آرامگاه شیخ فریدالدین عطار و کمالالملک، سایتموزه شادیاخ، دهکده چوبین، بازار تاریخی سرپوش، مسجد جامع نیشابور، مجموعه تاریخی- فرهنگی - گردشگری کاروانسرای شاهعباسی، قدمگاه رضوی، آبشارهای شهر درود، شهر پلکانی خرو، ریواس، غذای محلی حلیم نیشابور، سنگ و جواهرات فیروزه، مراکز اقامتی و پذیرایی نیشابور. سفر به نیشابور و بازدید از آثار تاریخی و فرهنگی آن، یادگاری است از تاریخ کهن، برای نسل امروز و فردا.

انتشار خبر کشف سفالینه مرتبط با مکتب سفالگری نیشابور در محوطه تاریخی شهر باستانی سامشویلده (Samshvilde)، بهانهای شد تا همراه با بازتاب این خبر، پیشنهاد بسترسازی برای ایجاد و توسعه همکاریهای باستانشناسی دانشگاه نیشابور با دانشگاه گرجستان را که هر دو از دانشگاههای فعال در فعالیتهای باستانشناسی میباشند را مطرح نماییم. گفتنی است شهر باستانی سامشویلده، در فاصله ۷۵ کیلومتر جنوب شرقی شهر تفلیس (پایتخت گرجستان) واقعشدهاست. مطالعات شهر باستانی سامشویلده برای تاریخ گرجستان، منطقه قفقاز و ایران، اهمیت ویژه دارد. نام این شهر در منابع تاریخی گرجی، ارمنی، یونانی و لاتینی رومی بارها در ارتباط با تاریخ ایران ذکر میشود.
در منابع قدیمی گرجی آمدهاست که در سده پنجم و ششم میلادی در سامشویلده اقامتگاه «مرزبان»، یعنی فرماندار نظامی ساسانی و پادگان بسیار قوی ایرانی بود. دانشگاه گرجستان از سال ۲۰۱۱ میلادی کاوشهای دائمی باستانشناسی سامشویلده را انجام میدهد که نتایج قابلتوجهی نیز به دست آمدهاست. از این جمله، کشف ظرف زیبای لعابدار به سبک مکتب نیشابور است که اصالت آن به شهر نیشابور (مهمترین مرکز سفالگری سده ۱۱م/سده ۵ هجری قمری) بر میگردد. نگاه به این پیشینه که نیشابور نیز یکی از شهرهای مهم دوره ساسانی بوده که مرزبان آن «کنارنگ» نام داشتهاست؛ چنین به نظر میرسد که افزون بر صورت بستن همکاریهای باستانشناسی میان گروههای باستانشناسی دانشگاه نیشابور و دانشگاه گرجستان، پیوند نمادین خواهرخواندگی میان محوطه باستانی شهر کهن نیشابور (بویژه کهندژ ساسانی) با محوطه باستانی شهر سامشویلده تفلیس، اقدامی اثربخش در راستای معرفی بیشتر این دو محوطه بزرگ و مهم باستانشناسی در سطح بینالمللی، با هدف توسعه گردشگری و همچنین تعمیق مناسبات فرهنگی و تاریخی میان ایران و گرجستان باشد. گفتنی است که دانشگاه گرجستان، هماکنون با دانشگاه پیام نور ایران، همکاریهایی دارند. /یار خراسانی - نیشابور، سرزمین بینالود/

«نقشه راه پیشنهادی اصفهان - مشهد از طریق محور اصفهان - نایین - خور - بردسکن - نیشابور - مشهد به طول حدود 900 کیلومتر نزدیکترین راه این مسیر میباشد که نسبت به مسیر 1200 کیلومتری فعلی، حدود 300 کیلومتر نزدیکتر بوده و از نظر حفظ سرمایه ملی یعنی وقت و سوخت بسیار به صرفه است و دو قطب بزرگ صنعتی و جمعیتی کشور یعنی اصفهان و مشهد را بسیار به هم نزدیک میکند.» (منبع: وبنوشت جغرافیای شهرستان نیشابور) در این مسیر پیشنهادی؛ شهر مشهد از طریق رشتهکوه بینالود (به واسطه یکی از دو مسیر پیشنهادی «طرقبه - درود» یا «شاندیز - خرو») به مسافتی در حدود 90 کیلومتر، به شهر نیشابور میرسد (البته میتوان از مسیر 120 کیلومتری موجود نیز استفاده کرد)- ادامه مسیر با مسافتی در حدود 190 کیلومتر با عبور از منطقه میان جلگه (دقیقا در مسیر روستای کفکی به روستای فدیشه و دهستان غزالی) و منطقه ششتمد (در مسیر روستاهای سنگرد و شهرسوخته و ...) به روستای درونه در 52 کیلومتری غرب شهرستان بردسکن (مسیر جایگزین: جاده نیشابور – کاشمر - بردسکن) رسیده؛ و سپس با ایجاد جادهای به مسافت حدود 240 تا 260 کیلومتر به شهر خور در شمال شرقی استان اصفهان میپیوندد (که در حال حاضر مسیر کنونی دسترسی درونه بردسکن به خور، از طریق طبس میباشد که مسافت 402 کیلومتری را پشت سر میگذارد). سپس از شهر خور (مرکز شهرستان خور و بیابانک) با ادامه مسیر در جهت شرق و متمایل به جنوبی، با گذر از چوپانان، انارک و نائین، سرانجام، شهر اصفهان در دسترس قرار میگیرد. این مسیر پیشنهادی میتواند ضمن کوتاه شدن مسیر مشهد به اصفهان و بلعکس. سبب محرومیت زدایی و رونق مناطق محروم واقع در مسیر گردد// نیشابور، سرزمین بینالود - http://binalud.blogsky.com/1396/08/06/post-242

هانسبرگر، در کتاب «ناصرخسرو و لعل بدخشان»؛ نیشابور را در زمره «جهانشهرهایی» معرفی میکند «که امتزاجی موفقیتآمیز از مردم، با قومیّتها و دینهای مختلف، در آنها پدید آمده بود.» کتاب «تاریخ نیشابور» نیز روشنگر همین معناست چنانکه در میان باشندگان و مقیمان نیشابور؛ نام دانشورزان چندانی آمده است که منسوب به نقاط مختلف جهان متمدن آن روزگار میباشند از اندلس (اسپانیا) و طرسوس و قیروان و دمشق و رقه و بغداد و ... در غرب عالم گرفته تا خوارزم و چاچ و کش و ترمذ و فاریاب و بخارا و بلخ و ... در شرق. در تواریخ دیگر نیز ابعادی دیگر از گستردگی و تنوع قومی، دینی و فرهنگی این فرهنگشهر خراسان، هویداست. نیشابور، نه جایگاه و پایگاه یک تیره و قوم و نژاد خاص، که سرزمین تعامل و تطور باورها و اندیشههاست. فریدون جنیدی در مقاله «پایتخت فرهنگی»، این ویژگی را با عبارت «نیشابور؛ شهر مردم» توصیف مینماید. همانا، در تبیین این رویه از هویت تاریخی و فرهنگی پایدار نیشابور، تعبیری، گستردهتر و گویا تر از همین «شهر مردم» نمیتوان یافت. هر چند هجمه جانکاه تاتار، حیات پویای اجتماعی و فرهنگی نیشابور را تا چند سده، دچار نقصان و کمرونقی مینماید اما نیشابور مهربان با مردمان جهان، همواره پذیرای مهربان همه مردمان از جایجای ایران بوده و هست. در این نوشتار با بهره از کتاب ارجمند «گیلتات» نوشته و منتشر شده به دست و کوشش فرهیختگان خطه سرسبز گیلان؛ اصالتی دیرین از اهالی ایران برین را باز نشان خواهیم گرفت که حلقه پیوند نیشابور خراسان و رودبار گیلان میباشند.
ادامه مطلب ...
توضیح تصویر: در نقاشی دیواری کاخ سبزپوشان، واقع در نیشابور سوارکاری ملبّس به خفتانی سفت و آراسته، با آستینهای تنگ و شلواری مزیّن (یا ساق پیچهایی که پاشنهها را پوشانیده) همراه با چکمه ای بلند و نوک تیز به چشم میخورد. در بالای آستینهای خفتان، نوارهای «طراز» (سوزن دوزی شده) از خط شبه کوفی که مقوله رایج لباس در اوایل دورهٔ اسلامی است، وجود دارد. این سوارکار دارای کمربندی است با سه آویز که دو شمشیر از آن آویزان است، به طوری که به یک سو منحرف شدهاست.
در سال ۲۸۹ هجری، سرزمین خراسان و پایتختش، نیشابور، به تصرف سلاطین سامانی درآمد و ضمیمه ماورالنهر گردید. نیشابور در زمان سامانیان سپهسالارنشین و امیرنشین خراسان بود و چون خود دروازه رخدادهای فرهنگی بود، الگوی شهری هم چون بخارا شد. در حقیقت نیشابور در آن دوران دروازه و راه گذر بسیاری از هنجارهای فرهنگی جهان اسلام بود. در این دوران، نیشابور در کنار بخارا و سمرقند از مراکز فرهنگی و هنری عمده سامانی بهشمار میآمد و نام و برند این شهر بویژه در هنرهای سفالگری و نقاشی (نگارگری) ایران دوره سامانی بسیار شاخص میباشد. نگارگری در این روزگار، در کنار دیوارنگاری، به گونهٔ کتابآرایی هم به زندگی خود ادامه داد و هنرمندان این روزگار علاقهٔ ویژهای به آذین کتابها نشان دادند. گفته میشود که یکی از بزرگان سامانی، نگارگران چینی را مأمور کرد تا نوشتار منظوم کلیله و دمنه را مصور کند؛ ولی با ارزشترین آثار نگارهای یافت شده در این روزگار، در پیوند با دیوارنگارههای پیرامون نیشابور و سفالینههای منقوش این شهر است.
ادامه مطلب ...
نوزدهم مهر
سالروز تولد عطارشناس برجسته معاصر
و شاعر «کوچهباغهای نشابور»
گزیدهای از پیشگفتار استاد محمدرضا شفیعی کدکنی
بر «تاریخ نیشابور» ابوعبدالله حاکم نیشابوری
«این نیشابور، در نگاه من فشردهای است از ایران بزرگ. شهری در میان ابرهای اسطوره و نیز در روشنای تاریخ، با صبحدمی که شهره آفاق است. از یک سوی لگدکوب سم اسبهای بیگانه، در ادوار مختلف، و از سوی دیگر همواره حاضر در بستر تاریخ، با ذهن و ضمیری گاه زندقهآمیز و فلسفی، در اندیشه خیام، و گاه روشن از آفتاب اشراق و عرفان، در چهره عطّار. تاریخ این سرزمین را باید از گوشه و کنار کتابهای کهنه و سفالهای عتیق موزههای بیگانه و سنگ قبرهای شکسته فراهم آورد؛ چرا که چیزی برای او باقی نگذاشتهاند و هر چه داشته با فیروزههایش، در غارت شبانه تاتار، گاهی نگین انگشتری زاهدان ریائی شده است و گاهی خورجین اسب روسپیان را آراسته است.
برای بازسازی این نیشابور، باید جان کَند .... با شعارهای روزنهمهنویسان و فرمایشات خطیبان حرفهای، هیچ کاری نمیتوان انجام داد. باید جان کَند و هر پارهای ازین موجودیت را، با هر وسیلهای که امکانپذیر است، بدست آورد و بررسی کرد و شناخت، درست مانند قدحی بلورین از میراث نیاکان تو که بر سنگ شکسته است و هر پارهای از آن، در گوشهای افتاده و تو میخواهی اجزای پراکنده آن قدح شکسته را، با کیمیای عشق، به هم جوش دهی وآن را از نو بیافرینی، تا این قدح کامل شود، به تمام ذرات گمشده آن نیاز داری ...
کدکن در مرکز یکی از ربعهای چهارگانه نیشابور بزرگ قرار دارد و اگر عطار را نیشابوری میخوانند به این دلیل است ... و بدین گونه این ناچیز نیز افتخار همولایتی بودن با آن یگانه دهر را خواهد یافت و نیشابوری خواهد بود. همین پیوند به آب و خاک نیشابور بزرگ و تاریخی بود که مرا چه در قلمرو شعر و چه در مطالعات عرفانی- و بناچار تاریخی- به این سرزمین، وابسته کرد ... گفتار یکی از بزرگان است که «عمَّر الله البلدان بحب الاوطان: منشاء آبادی سرزمینها، حب وطن است» و من هم به این پاره از خاک ایران بزرگ، که نیشابور نام دارد، چنین دلبستگیای دارم.»